دیگر چه می خواهم ؟
کجا امنیت خواهم داشت ؟
 وقتی این چنین
سرم را میان سینه ات می فشاری
و آرامشی ابدی را
نصیب جانم میکنی
چه لذتی دارد این آرامش !
 زمان توقف می کند میان آغوشت
و سازها شکسته می شوند
در برابر قلب تو وآهنگ دلنشینش
و من سر خوش و رها
سر بر سینه ات می گذارم
و تا ابد
 تسلیم خواب آغوش تو می گردم !