حـآلآ تـو هِے بـيـآ بـگـو مـردهـآ پـُررو مے شـونـد . . .



مَــטּ مے گـويـمـــ زטּ اگـر زטּ بـآشـد . . .



بـآيـد بـشـود روے عـــآشـقـيـش حـسـآب کـرد . . .



کـه بـآيـد عــآشـقے کـَردטּ بـلـد بـآشـد . . .



کـه جـآ نـزنـد ، جـآ نـمـآنـد ، جـآ نـگــذآرد . . .



کـه بـدآنـد مـَرد هـم آدم استـــ ديـگــر . . .



گـآهے بـآيـد لـوسـش کـرد ،



گـآهے بـآيـد نـآزش رآ کـشـيـد . . .




و گــآهے بـآيـد بـہ پـآيـَش صــــَبر کـرد . . .



حتے مَــטּ مـے گـويـمـــ زטּ اگـر زטּ بـآشـد



از دوسـتـت دآرمـــ گـفـتــטּ نـمے تـرسـد . . .



تـو مے گويے خـوش بـه حـآل زنے کـه عــآشـق مـردے نـبـآشــد ،




بـگــذآر دنـبـآلـتـــ بـدَونـد . . .



و مَــטּ نـمـے فـهـمـمـــ ايـن کـه دآرے ازش حـرف مےزنے



زنـدگے سـت يـآ مـسـآبـقـه ے اسـب دوآنے 



مَــטּ نـمے فـهـمـَمـــ چـِرآ هـيـچ کـَس بـرنـمے دآرد بـنـويـســد از مـردهــآ . . .



از چـشــم هــآ و شـآنـه هــآ و دسـت هــآيـشــآטּ . . .



از آغـوشـِشـآטּ ، از عـطــر تـنـشــآטּ ، از صـدآيـشــآטּ . . .



پُــررو مے شـونـد ؟ خــُب بِــشـونـد . . .



مَـگــر خـودِ شـمـآ بـآ هـر " دوستَتــ دارمے " تـآ آسـمـآטּ نـرفـتــه ايـد ؟



مـگــر مـآ بـه اِتـّکــآ ِ هـمـيــטּ دسـت هـآ . . .



هـمـيــטּ نـگـــآه هـآ . . .



هـمـيـטּ آغــوش هـآ در بـِزنـگــآهـهـــآے زنـدگے . . .



سـرِپـــآ نـمــآنـده ايـم ؟



مَـــטּ رآز ايـن دوسـت دآشـتـטּ هــآے پـنـهـــآنے رآ نمے فـهـمــَم . . .



مَــטּ نـمے فـهـمـم زטּ بـودטּ بـآ سـنـگـيـטּ رنـگـيـטּ بـودטּ ، بـآ سـکوتـــ ،




بـآ انـفـعــآل چـه ارتـبـآطے دآرد ؟



مَــטּ بـلــد نـيـسـتــمـــ در سـآيــه دوسـتـت دآشـتــه بــآشــمـــ . .


مَــטּ مے خـوآهـمـــ خـوآسـتـنـمـــ گــوشِ فـلـکـــ رآ کــَر کـنــد . . .


مَــטּ مـےخـوآهــم " مــَردَمــــ " دلـش غــَنـج بــرود از ايـטּ کـه . . .


بـدآنــَد جـآيے " زنـے " دوسـتـش دآرد . . .



مَــטּ مـے خـوآهــم زטּ بـآشــمــ . . .



بـگــذآر هـمـه ے دنـيــآ بـدآنـد مَـــــردے ايـטּ حـوآلے دآرد . . .



دوسـتـتـــ دآرم هــآے مــَرآ بـآ خـود مے بـرد . . .


9lg1n5md1ahsym18cje3.jpg

        


دلت اگر گرفت
سر را بر سینه‌ام بگذار
به طپش‌های قلبی گوش کن
که می‌خواهد تو در وجودش طلوع کنی‌
غروب کنی‌
آشیانه بسازی
شعر بسازی
بباری
بتابی
بخندی
بخندی
بخندی
و گاهی‌ دلت اگر گرفت
سر بر سینه اش بگذاری



من عاشق زمستانم

عاشق اینکه ببینم

سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای

معصومانه به زمین خیره ای

چه قدر دوست داشتنی شده ای

حرفم را پس میگیرم .

من عاشق زمستان نیستم، عاشق توام
asheghane91 1 newfun ir عکس های جدید عاشقانه ۹۱


چهارشنبه 16 بهمن
پارک طالقانی

حس قشنگیه

یکی نگرانت باشه،

یکی بترسه از اینکه یه روز از دستت بده.

سعی کنه ناراحتت نکنه،

حس قشنگیه

وقتی ازش جدا میشی:اس ام اس بده

عزیز دلم رسید؟

قشنگه: یهو بغلت کنه،

یهو . . . تو ی جمع .. در گوشت بگه دوست دارم،

بگه که حواسم بهت هست.

حس قشنگیه ازت حمایت کنه،وقتی حق با تو نیست

آره

دوست داشتن همیشه قشنگه...


e7ec682ed70d6f815269ca510931bb2b500.jpg

یکشنبه 13 بهمن

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻢ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ
 “ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ” ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺻﻼ" ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﻧﺪ
 ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ . . .
 ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ
، ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺑﺨﻨﺪﯼ
، ﺗﺎ ﺗﻮ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﯽ . . . ﺁﺯﺍﺭﺕ ﻧﻤﯿﺪﻫﺪ
، ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﮑﻨﺪ . ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﺘﺎﯾﻢ ...!

5ec6kxfs3zwdql64f8.jpg


در قلــــــــــــب کوچکم فرمانروایــــــــــــی میکنی

بدون هیچ نائب السلطنه ای کسی نمیداند

چه لذتــــــــــــــــــــــ ـــــــــی دارد

بهترین پادشاه تاریخ را در دل داشــــــــــتن


2k58ps72lovircerv93c.jpg


وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها

رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن

و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن

و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن

؛ آروم تو گوشم گفتی:

«مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم »
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی حواسم نبود

و کمی روسری ام لیز خورده بود

و موهام دیده می شد با لبخند گفتی:

«موهات بیرونه ها خانومی
درحالی که موهام رو قایم می کردم

نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود.

شوهراشون چه بی خیال...

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن

و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛

هرازچندگاهی یادآوری می کردی که:

«غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه »
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در

چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم

برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی . گفتی:

«خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت

و زن و مرد قاطی شدن و

مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن

تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی:

«متشکرم که اونجا نموندی»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری


r3xi92g90130yumtejh.gif