وقتی که امدی دست و پایم لرزید

و برای لرزیدنش سرما را در گرمای شهرتان بهانه کردم

و کنارم که نشستی دلم همش بهانه بوسه کرد

و چشمانت را همش مینگریستم

تا چشمانم را بخوانی شاید اما تو نگاهم کردی

و چشمانت را زمین دوختی

و من بی اختیار سرت را بوسیدم

قشنگ ترین بوسه زندگانیم را زدم

پی نوشت : لعنت بر جدایی نمیدانم

چرا زمان ان همه زود میگذرد وقتی

بامنی بارانم هنگام جدایی تو گریه کردیو و حست

را راحت بهم فهماندیو و من حس بدم را هر کاری کردم

تا نفهمی و با لبخند ازت جدا شم و

در اخر با تمام حسم میگویم بارانم دوستت دارم




دلم می‌خواست

بین شب‌ها و روزهات

بین دست‌ها و نفس‌هات

بین بوس‌ها و لب‌هات

چنان سرگردان شوم

که نفهمم دنیا کدام طرف می‌چرخد

چرا می‌چرخد

دلم می‌خواست بین خنده‌ها و موهات

اسم تو را صدا کنم

و وقتی گفتی جانم

جانم را از نبودنت نجات دهم

با یک نگاه



میگویند شیشه احساس ندارد

ولی وقتی روی شیشه ی

بخار گرفته نوشتم "یا حسین" ارام گریست






بـــآر الــهــــآ

اَجــَـلـــَـم را بـــه تـــاخــیـــر اَنداز

چـَند روزیـست دلـَم تــنــگ ِ مــُحــَرم شُده اَست



حتما ً قبـل خواب ببـوسیـدش
حتی اگه با هم دعـوای بـدی کرده باشیـد .. ببـوسیـدش
حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِکوفتـی خسته شـده .. ببـوسیـدش
حتی اگه برچسـب ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه .. ببـوسیـدش
حتی اگه بهتـون گیر بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش
حتي اگه گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره
حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. ببـوسیـدش
حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده .. ببـوسیـدش
حتي وقتی زیرپیـرهنی سفیـد حلقه ای پوشیـده و بـازوهای سفیـدش رو با اون پیـچ ِ ماهیچه ای مردونه انداخته وقتی صورتش ته ریش جذابی داره .. وقتی صداش خسته خوابه خمار ِ. ببـوسیـدش
حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. ببـوسیـدش
اگه گرسنه اس و با شما مثل آشپـز دربـارش حتی برخـورد می کنه .. ببـوسیـدش
حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه .. ببـوسیـدش
وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه اینـو برای تـو آوردم !
” وقتی تو چشـاش پـر خواستنه ..وقتی دست های ظریـف دختـرونه تـون میـون دستای زمخت و مردونه اش گم می شن .. ببـوسیـدش
حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. ببـوسیـدش
حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. ببـوسیـدش
حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛ کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟ .. ببـوسیـدش
وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ویتریـن دیدین و فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله
وقتی دست هاش پـر از خریـد خونه هست و در رو با پـاش می بنـده
وقتی با نگاهـی پـر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه.. ببـوسیـدش

حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده
حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. ببـوسیـدش
وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره و مثل پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه
وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. ببـوسیـدش

حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .. شایـد فـردایی نباشـه



از دور دوستت داشتم !
بی هیچ عطری
آغوشی
نگاهی
یا حتی بوسه ای
تنها دوستت داشتم …
اما حالا اگه دور شی …
چه کنم با اینهمه وابستگی؟


چهارشنبه 8 آبان

تهران-ازادی

کاش همه دنیا جاده باشد و تو بخواهی

مرا هنگام عبور از خیابان همراهی کنی

یواش گوشه کاپشنم را بگیری و بچسبی بهم

و دم گوشم ارام بگویی مسعود نمیریم

و در دلم ارام میگویم

بارانم تو کنارمی و من بی تو میمیرم

نه الان که بازویم را گرفتی

دوست دارم سرت را بگذاری بر روی دوشم

وبا صورتم صورتت را بر روی بازویم فشار بدهم

و ارام شوم و بعد با تمام وجودم بگویم بارانم دوستت دارم



آپلود عکس رایگان و دائمی


چهارشنبه 8 آبان

ازادی



مگر نمي‌گويند که هر آدمي
يک بار عاشق مي‌شود ؟
پس چرا هر صبح که چشم‌هات را باز مي‌کني
دل مي‌بازم باز ؟
چرا هربار که از کنارم مي‌گذري
نفست مي‌کشم باز ؟
چرا هربار که مي‌خندي
در آغوشت در به در مي‌شوم باز ؟
چرا هر بار که تنت را کشف مي‌کنم
تکه‌هاي لباسم بال درمي‌آورند باز ؟
گل قشنگم
براي ستايش تو
بهشت جاي حقيري ست
با همين دست‌هاي بي‌قرار
به خدا مي‌رسانمت

سه شنبه 7آبان

پارک ساعی