صبح باشه
پاییز باشه
سرما خورده باشی
مجبور باشی صبح زود از جات بلند بشی
خوابت بیاد
حوصله نداشته باشی
همه ی اینا یعنی کلکسیونی از شانس برای یه روز خوب
پا میشی
حاضر میشی
تا با انرژی به کارات برسی
جلوی ایینه تموم سعیتو میکنی
بخندی
ولی انقد لبخندت مصنوعیه
که بیخیال میشی
کوله پشتی تو برمیداری
با یه خداحافظی بلند
از در میزنی بیرون
تصمیم میگیری با چی به کارات برسی
مترو رو انتخاب میکنی
از دم در تا نزدیکترین ایستگاه
تموم حواست میره به پیدا کردن
یه اهنگ خوب از mp3
اخرم به ایستگاه میرسی بی اهنگ
پله هاشو با سرعت پایین میری
میرسی دم ریل
همین طوری دعا دعا میکنی
یه متروی خنک به تورت بخوره
تو این گرمای اول صبح یکم خنکی میچسبه
مترو میاد
در باز میشه
مثل همیشه جا نیست
و تو برخلاف همیشه
کف زمین انتخاب میکنی
چون راه زیاده
چون خسته ای
چون حوصله نداری
میری پشتت میکنی به کابین راننده
پاهاتو بغلت میگیری
میشینی
به چهره ی ادمها نیگاه میکنی
از اون دور
یه خانوم فروشنده میاد
چهرش معلوم نیست
صداش معلومه
دنات میفروشه
دنات شیرین وخوشمزه
شیرین
طعمش میره زیر زبونت
شیرین
نه مثل طعم دنات
نه شیرین مثل یه خاطره
مثل یه شخص
شیرینیت تلخ میشه بغض میکنی
تموم تلاشت برای فکر نکردنت بی نتیجه است
اره شیرین
به شیرینی دنات
به شیرینی حضورت
به اینکه باید باشی ونیستی
اره همین جا
همین مکان
همین زمان
چشمهای ادمها که زل میزنن بهمون مهم نیست
اینکه قانون چیه مهم نیست
عرف چیه مهم نیست
شرع چیه مهم نیست
مهم دل منه
که میگه باید باشی
تا من اینطوری زمین نشینم
باید باشی
کنارت باشم
شیطنت کنم
قدمو بلند کنم تا هم قدت بشم
بعضی وقتام
کوتاه بشم
نزدیکت شم
تا دم گوشت یواشکی بحرفم
اره باید باشی ونیستی
تا ایستگاه های شلوغ
اخمهام بره تو هم
از اینکه خانوما بهت میخورن
باید قیافمو ترش کنم از اینکه مردای غریبه به جای تو کنارمن
اره در عین شیطنت اخم کردن میچسبه
تو اون شلوغی باید پیرهنتو بکشم
بگم بیا جلو
حلوتر
اصلا دستاتو باز کن
ستون کن دو طرف شونه هام
اهانا
این شد
حالا تو هستی و من
این یعنی تکیه گاه
یعنی امنیت
یعنی تو
ولی نیستی
نه تو
نه تکیه گاهی
رسیدم به اخر خط
پیاده میشم!

با من بمان