زیر باران میروم تا کسی نداند گریه میکنم
یا باران گونه هایم را خیس میکند اما چه
کسی تنفر مرا از کسانی که میخواهند
تورو از من بگیرند پنهان خواهد کرد؟
در آغوشت میگیرم دستانت را محکم میگیرم
بر پیشانیت بوسه میزنم و جلوی همگان میگویم
چقدر دوستت دارم تا این گرگهای آدم نما دست
از سرمان بردارند در سجده هایم در قنوتم دعایت میکنم
تا خدایمان هم هوایمان را داشته باشد وقتی چشمانت
را مینگرم فریادی میزند که به من میفهماند تو ماله منی
و این گرگها نمیتوانند دستانه گرم تورو از من بگیرند

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 20:56 توسط مسعود
|
با من بمان